nav-right
امین مصباحی

این دل یاس است و روح یاسمین … این امانت را امین باش ای زمین

34ywuig

خیلی گشتم تا متن یا شعر درخوری پیدا کنم، نوشتن هم تو حوصله ام نبود… ولی تنها چیزی که شان مطلب رو بیان میکنه بخش پایانی کتاب “فاطمه، فاطمه است” مرحوم دکتر شریعتی است و بس، درضمن پیشنهاد می کنم صحبت های مهندس عبدالعلی بازرگان، پسر مرحوم مهندس بازرگان و قرآن شناس بزرگ رو با موضوع “کوثر و تکاثر” با دقت گوش کنید.

و من خواستم با چنین شیوه ‌ای از فاطمه بگویم. باز درماندم :

خواستم بگویم، فاطمه دختر خدیجه ‌ی بزرگ است.
دیدم فاطمه نیست.
خواستم بگویم، که فاطمه دختر محمد است.
دیدم که فاطمه نیست.
خواستم بگویم، که فاطمه همسر علی است.
دیدم که فاطمه نیست.
خواستم بگویم، که فاطمه مادر حسین است.
دیدم که فاطمه نیست.
خواستم بگویم، که فاطمه مادر زینب است.
باز دیدم که فاطمه نیست.
نه، این‌ها همه هست و این همه فاطمه نیست.
فاطمه، فاطمه است ».

برچسب ها:

تلنگر دوباره ی چرخ دوار…

عکس از: شفق کلهر باز هم گردش ایام، هفت سین حصرت عمر از دست رفته رو پهن کرد و شرمندگی لحظات از دست رفته آدما رو زیر سفره ی سبز طبیعت پنهان…

ما آدما هم که از رو نمی ریم… هرسال یه “حول حالنا الی احسن الحال” می بندیم گوشه ی شاخه ی تکرار و بی هیچ تغییری همون راه هرساله رو پیش می گیریم… آخه از قدیم گفتن “حرف مرد یکیه!” تو سرزمین ما هم که همه مردن…

سال هاست این حکایت از مرحوم استاد رضا روزبه گوشه ی ذهنمه که یه ازشون می پرسن

اگر خداوند به شما عمر دوباره بده، چه خواهید کرد؟
در جواب می فرمایند: همون کاری که تو این زندگی کردم…

حالا یه سوال: کدوم یک از ما برای یک سالمون چنین جوابی داریم؟ برای عمر، پیشکش… لذا برای همه این آرزو رو دارم که انشاءالله به گونه ای زندگی کنیم که وقتی دقایق آخر سال 89، یک سالمون رو مرور می کنیم، و از خودمون این سوال رو بپرسیم که اگر به ابتدای 89 برگردیم، چه خواهیم کرد؟ بتونیم به خودمون بگیم همون کارهایی رو که تو این یک سال انجام دادیم…

پس چه خوبه که تصمیمات، برنامه ریزی ها، رفتارها و عملکردمون تو سال جدید رو با نگرش بالا پیریزی کنیم. Praying

IMG_2311

<— راستی، در آخرین روزهای 88 من دایی شدم Party

 

 

 

 

 

.

برچسب ها:

غیبت طولانی… {آنچه گذشت}

busymesbahi

مدت زیادیه که میخوام بنویسم و کلی هم مطلب جورواجور برای نوشتن دارم که گوشه ی ذهنم تلنبار شده و هر بار ماجرایی که موجبات تاخیر و ننوشتن رو محیا میکنه… I dont know

متاسفانه چند مورد درگیری کاری که با طولانی شدنشون علاوه بر ایجاد این وقفه کلی انرژی ام رو هم گرفت…

و اما توضیح مختصری از فعالیت های این ایام:

1. NET Framework 4.0. که از نسخه بتا1 به بتا2 رسید، طبق روالی که از نسخه 2 شروع کردم سعی خواهم کرد برای به کارگیری و تدریس نسخه 4 هم پیشگام باشم… یکی از بخش هایی که کلی مطلب خوب براش دارم همینه یعنی تغییرات ASP.NET، C#, F#, VB.NET در دات نت 4

2. Visual Studio 2010 که یکی از عوامل خوشحالی هر برنامه نویس میتونه باشه… تغییرات در حد تیم ملی! از ظاهر تا باطن. خصوصیت MultiTarget بودنش باعث شده پروژه های 3.5 رو با 2010 مینویسم چون میشه هم دات نت نسخه های 2 و 3 و 3.5 و 4 رو باهاش نوشت

3. دوره کاربردی وب که به خوبی برگزار شد.

4. بازگشت به نگارافزار برای انجام پروژه میز استراتژیک ( راجع بهش توضیح خواهم داد )

5. کار {به میزان زیاد} – مطالعه {کما فی السابق} – تدریس – مشاوره – زندگی {به طرز عجیب Big Grin}

انشاءالله به زودی دوره های وب و SQL رو استارت خواهم زد {به شرط زنده موندن، الان ساعت 1:49 نیمه شب و 15 شبی که داره صبح میشه و خونه نیستم ( پروژه میز استراتژیک)

عکس یادگاری دوره وب کاربردی:

IMAG0080

برچسب ها:

در بند و گرفتار بر آن سلسله مويم…

gheroxzrnerffjrygvxv

 

نیمه شعبان امسال هم از راه رسید، نمی دونم از نیمه شعبان پارسال تا امروز چه قدر آبرو جمع کرده ام یا از کف داده ام…

هدیه من به تمام دوستان به مناسبت عید نیمه شعبان : اذان زیبای انتظار
اینهم عیدی امین ثباتی عزیز که در سایت برنامه نویس تقدیم کرده…

Roseزیباترین شعری که تا به امروز خونده ام… داستان مادر حضرت بقیه الله…

شاهنشه روم دختري داشت        در برج عفاف اختري داشت

بیشتر...

برچسب ها:

فاطمه، فاطمه است…

hazrat-zahra  
در انتظار نظری… بلکه رونقی، در وصف روزگاری که بدان مبتلا هستم… گم کرده ای که در چنین روزی یافتمش… در حسرت روزنه ای برای دوباره یافتنش، زنده ام ولی زندگانی هرگز…
باشد که روزنه ای بیابم…

در بستن پيمان ما
تنها گواه ما شد خدا
تا اين جهان برپا بود
اين عشق ما بماند بجا

تمامي دينم به دنياي فاني
شراره ي عشقي كه شد زندگاني
به ياد ياري خوشا قطره اشكي
به سوز عشقي خوشا زندگاني

هميشه خدايا محبت دلها
به دلها بماند به سان دل ما
كه ليلي و مجنون فسانه شود
حكايت ما جاودانه شود

تو اكنون ز عشقم گريزاني
غمم را ز چشمم نمي خواني
ازين غم چه حالم نمي داني

پس از تو براي خدا
تو مرگ دلم را ببين و برو
چو طوفان سختي ز شاخه غم
گل هستي ام را بچين و برو

كه هستم من آن تك درختي
كه زير طوفان نشسته
همه شاخه هاي وجودش
ز خشم طبيعت شكسته

برچسب ها:

درباره نویسنده

محمدامین مصباحی، همین و بس!

آرشیو ماهانه پست ها