در انتظار نظری… بلکه رونقی، در وصف روزگاری که بدان مبتلا هستم… گم کرده ای که در چنین روزی یافتمش… در حسرت روزنه ای برای دوباره یافتنش، زنده ام ولی زندگانی هرگز… باشد که روزنه ای بیابم… در بستن پيمان ما تنها گواه ما شد خدا تا اين جهان برپا بود اين عشق ما بماند بجا تمامي دينم به دنياي فاني شراره ي عشقي كه شد زندگاني به ياد ياري خوشا قطره اشكي به سوز عشقي خوشا زندگاني هميشه خدايا محبت دلها به دلها بماند به سان دل ما كه ليلي و مجنون فسانه شود ...
[بیشتر]