باز هم گردش ایام، هفت سین حصرت عمر از دست رفته رو پهن کرد و شرمندگی لحظات از دست رفته آدما رو زیر سفره ی سبز طبیعت پنهان…
ما آدما هم که از رو نمی ریم… هرسال یه “حول حالنا الی احسن الحال” می بندیم گوشه ی شاخه ی تکرار و بی هیچ تغییری همون راه هرساله رو پیش می گیریم… آخه از قدیم گفتن “حرف مرد یکیه!” تو سرزمین ما هم که همه مردن…
سال هاست این حکایت از مرحوم استاد رضا روزبه گوشه ی ذهنمه که یه ازشون می پرسن
اگر خداوند به شما عمر دوباره بده، چه خواهید کرد؟
در جواب می فرمایند: همون کاری که تو این زندگی کردم…
حالا یه سوال: کدوم یک از ما برای یک سالمون چنین جوابی داریم؟ برای عمر، پیشکش… لذا برای همه این آرزو رو دارم که انشاءالله به گونه ای زندگی کنیم که وقتی دقایق آخر سال 89، یک سالمون رو مرور می کنیم، و از خودمون این سوال رو بپرسیم که اگر به ابتدای 89 برگردیم، چه خواهیم کرد؟ بتونیم به خودمون بگیم همون کارهایی رو که تو این یک سال انجام دادیم…
پس چه خوبه که تصمیمات، برنامه ریزی ها، رفتارها و عملکردمون تو سال جدید رو با نگرش بالا پیریزی کنیم. 

<— راستی، در آخرین روزهای 88 من دایی شدم 
.