nav-right
امین مصباحی

فاطمه، فاطمه است…

24 / خرداد / 1388
   موضوع :شخصی   نظرات (0)

hazrat-zahra  
در انتظار نظری… بلکه رونقی، در وصف روزگاری که بدان مبتلا هستم… گم کرده ای که در چنین روزی یافتمش… در حسرت روزنه ای برای دوباره یافتنش، زنده ام ولی زندگانی هرگز…
باشد که روزنه ای بیابم…

در بستن پيمان ما
تنها گواه ما شد خدا
تا اين جهان برپا بود
اين عشق ما بماند بجا

تمامي دينم به دنياي فاني
شراره ي عشقي كه شد زندگاني
به ياد ياري خوشا قطره اشكي
به سوز عشقي خوشا زندگاني

هميشه خدايا محبت دلها
به دلها بماند به سان دل ما
كه ليلي و مجنون فسانه شود
حكايت ما جاودانه شود

تو اكنون ز عشقم گريزاني
غمم را ز چشمم نمي خواني
ازين غم چه حالم نمي داني

پس از تو براي خدا
تو مرگ دلم را ببين و برو
چو طوفان سختي ز شاخه غم
گل هستي ام را بچين و برو

كه هستم من آن تك درختي
كه زير طوفان نشسته
همه شاخه هاي وجودش
ز خشم طبيعت شكسته

برچسب ها:

ارسال نظر




  Country flag

biuquote
  • نظر
  • پیش نمایش زنده
Loading



درباره من...

محمدامین مصباحی، همین و بس...